محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

452

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

شرح و تفسير ( افّ لكم لقد سئمت عتابكم ) شايد گفته شود كه اين همه نكوهش و ملامت پس از نوميدى از آنان براى يارى و شركت در جهاد كارى بيهوده است و اين شيوه تنها بر لجبازى و سركشى آنان مىافزايد . امر به معروف نيز براى رسيدن به هدف ضرورى است ، نه آن كه خود هدف باشد . در پاسخ بايد گفت كه دشمن در آن زمان پياپى دولت اسلامى را مورد يورش قرار داده بود و غارت و كشتار و ويرانى مىكرد و از هر سو فضا را تنگ كرده بود . ياران امام عليه السّلام در چنين حالى بر جاى خويش قرار گرفته بودند و تكانى به خود نمىدادند . بنابراين سكوت امام عليه السّلام به معناى رضايت و خشنودى از وضع موجود تلقى مىشد . امام عليه السّلام هرگاه خبر يورش يا توطئه جديدى از دشمن را مىشنيد ، بر منبر مىرفت و خطابه مىخواند و هشدار مىداد . . . پيامبران نيز بارها و بارها از اقوام خود شكايت كرده و آنان را نفرين مىكردند تا آن جا كه يونس پيامبر عليه السّلام ، خشمگين ، قوم خود را رها كرده و بدون مقصد از سرزمين خود خارج شد . « 1 » . . . افزون بر همه اينها ، اندرزهاى امام عليه السّلام سرانجام اثر گذاشته و رؤساى قبايل از كاهلى خود پشيمان گشته و پس از آن كه شنيدند امام عليه السّلام قصد دارد خود به همراه اندكى از يارانش به جنگ برود ، افراد قبايشان را براى يارى امام عليه السّلام بسيج كردند . به اين ترتيب سپاه قابل توجهى براى امام عليه السّلام فراهم آمد ؛ ليكن پيش از حركت ، ابن ملجم امام عليه السّلام را مجروح ساخت كه در اثر آن ، حضرت عليه السّلام به شهادت رسيد .

--> ( 1 ) . نگارنده به آيه 87 سوره انبياء / 21 اشاره دارد : وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ .